• ابوهِلالِ عَسکَری

حسن بن عبدالله بن سهل ( د ح 400ق/ 1010م )، شاعر، ادیب، لغت شناس و استاد در صنایع شعری. وی احتمالاً در اوایل سدۀ 4ق در عسکر مُکرَم ( سابقاً در استان خوزستان ) زاده شد. تردید نیست که عامۀ مردم این شهر به زبان فارسی سخن می گفتند و می توان پنداشت که ابوهلال اصلاً نژادی ایرانی داشته، چنان که نام نیای چهارمش مهران بوده است.

ابوهلال ظاهراً همۀ عمر را در همان جا گذرانید و همۀ آثار خویش را نیز همان جا تألیف کرد. شگفتی در این است که مؤلفان کهن چندان به او نپرداخته اند و فقط یاقوت بعد از حدود دو سده از ابوهلال یاد می کند و اندک اطلاعاتی به دست می دهد.

ظاهراً ابوهلال سخت در کار دانش اندوزی می کوشید، اما هرگز نتوانست از دانشی که اندوخته بود، بهرۀ مادی ببرد و در جایی به تدریس و کسب معاش بپردازد. با خرزی به کار « این مرد فاضل » که در بازار به خرید و فروش کالا مشغول است، اشاره می کند و بر این حال، سخت اندوه می خورد.

نثر ابوهلال استوار و شیواست. با آنکه او در صنایع ادبی از متخصصان بزرگ است و نسبت به نثر پرتصنع صاحب بن عباد ابراز شیفتگی می کند، باز یکسره پای بند سجع و موازنه نمی شود. شعر ابوهلال نیز روی هم رفته زیبا، روان و استوار است؛ چندان که از مردی صنعتگرا، شعری این چنین روان شگفت می نماید. وی در اشعار خود در قالب شخصیتی مغرور و بزرگ منش و بلند طبع جلوه می کند و مردمان فرومایۀ جهان را به باد انتقاد می گیرد؛ بی گمان همین مضمون است که دلنشین ترین اشعار او را پدید آورده است.

از آنجا که زبان مادری ابوهلال فارسی بود، دور از انتظار نیست که برخی کلمات فارسی را – به شیوۀ ابونواس – به کار برده باشد، اما وی کوشیده است از این گونه کلمات دوری گزیند. با این همه، آنجا که مانند دیگر نوخاستگان به مضامین نوظهور آن روزگار می پردازد، ناچار واژگان فارسی را به کار می گیرد.

ابوهلال بیش از هر چیز به کتاب الصناعتین شهرت یافته است، زیرا این اثر را شاید بتوان در نقطۀ اوج منحنی تحولی نهاد که برای تاریخ نقد ادبی ترسیم کرده اند. برخی دیگر از آثار وی اینهاست: الاوائل، التلخیص، جمهرة الامثال و دیوان شعر.

 

منبع: دانشنامۀ ایران، ج:1، ص:382